<$BlogRSDURL$>

Thursday, April 29, 2004

اين داستانهارو دختري به اسم مهسا برام فرستاده نظرتون رو دربارش بگين
  • نظر بدين

  • هر وقت از خونه ميومدن بيرون كل محل حالي به حاي ميشدن از جووناي جغي گرفته تا پير مرداي به اصطلاح حاجي، هركي يه جور احساسشو نسبت به هما و هستي نشون ميداد، جوونا كه با تيكه انداختن حاجي ها م كه تابلو بودن...
    شايد اگه هر كسي بود حشر ميشد مادر و دختر (هستي و هما)جوري لباس ميپوشيدن كه.....
    مانتوهاي تنگ سفيد (يا اغلب رنگهاي روشن) كه انقدر تنگ بود كه از پشت كوناشونو نشون ميداد از جلو هم كه قشنگ هر كسي ميتونشت اندازه دور سينه هاشونو حساب كنه از پائين سينه هام كه تا زير ناف و هر وقت ميديدي آبت ميومد.طوري بودن كه حتي وقتي دخترا و زنا هم اونارو ميديدن حشر ميشدن.
    مادر هما كه حدودن 35-36سال داشت و خود هما هم حدودا 18-19سال داشت .هركدوم يه جور آدمو حشر ميكردن هستي كه با هيكل نازو سينه هاي بزرگ و ماهيچه اي و كون خوش قالبش،هما هم كه زائيده همون كس ولي ورژن 2003و كاملتر و با طراوت تر البته هيچكس فكر نميكرد كه ايندو مادرو دخترن همه فكر ميكردن خواهرن البته تا قبل ز اينكه بنگاه دار محلمون براي همه يه بار ماجراي زندگي و هفت جدو آبادشون تعريف كنه.
    خلاصه جوونم براتون بگه كه شهره خاص و عام بودن همه رو با بي اعتنائياشون كشته بودن .
    بريم سر اصل ماجرا و اينكه من چه جوري افتخار آشنائي با اوونا رو پيدا كردم و واقعا بزرگترين شانسم تو زندگي و شيرين ترين خاطرم رو بدست آوردم.
    من تابستونا تو يه كولر سازي كار ميكردم و مغازمون از روي شانس درست روبروي خونه اينا بود.يه روز فكر كنم چهارشنبه بود كه ظهرها حاج مهدي (صاحب كارم)واسه استراحت ميرفت خونه و من ميموندم و مغازه البته حاجي ادم خوبي بود و زياد به من گير نميدادو اعتماد داشت حالا بماند.
    ديدم هما خانوم اومد و گفت آقا ببخشيد اين كولر ما اشكال پيدا كرده اگه ميشه يه نگاهي بهش بندازين ببينيد مشكلش چيه؟
    منم افه چسكي اومدمو گفتم: الان مغازه تنهاست بزارين براي عصر
    گفت حالا اگه ميشه يه كاري بكنين ما از گرما پختيم به خدا.
    گفتم باشه منم ابزار مبزار ور داشتم و كركره پائين كشيدمو رفتم.چرا پنهون كنم خيلي خجالت ميكشيدم .زنگ طبقه 5 زد و يه صداي نرمتر از خودش گفت : بله
    گفت منم مامان در باز شدو رفتيم تو خيلي ها دوست داشتن يه سري به خونه هما و هستي بزنن و اين افتخار نصيب من شده بود رفتيم تو آسانسور رسيديم دم در وردودي زنگو زد مادرش با يه شلوارك راحتي و يه ركابي در باز كرد من وقتي اون صحنه رو ديديم كل بدنم از خجالت لرزيد و سرم پائين انداختمو رفتيم تو .
    رفتم به سمت كليد كولر هستي خانوم انگار نه انگار كه ما اصلا وجود داريم نه روسري نه چادري نه هيچي كليد زدم بعد از هما خواستم كه منو به پشت بوم راهنمائي كنه رفتيم به سمت كولر، كولرو تعمير كردمو داشتم آماده ميشدم برم كه ديدم هما با يه ليوان شربت ازم پذيرائي كرد واي كه اون لحظه چه لحظه اي بود. وقتي ليوانو دشتم ميزاشتم تو سيني چشمم افتاد به يه ديش ديگه يه كمي پرو شده بودم گفتم ماهوار دارين گفت بله ولي تنظيم نيست گفتم اكه بخواين من براتون تنظيم كنم گفت دستتون درد نكنه قرار شد پنج شنبه برم ديششونو تنظيم كنم.
    من كه همارو دوست داشتم الان ديوونش شده بودم دوست داشتم هر جوري شده باهاش دوست بشم خلاصه پنجشنبه فرا رسيد ساعت 9شب رفتم از خونه فايندر و ورداشتم رفتم سمت خوونه عشقم رفتم بالا تنها بود مادرش نبود شلوار تنگ و كوتاهي پوشيده بود كه قشنگ خط شورتش معلوم بود داشت آبم ميومد ميخواستم همون جا بگيرم لختش كنم و بكنمش خيلي جالب بود مثل سري پيش كه واسه تعمير كولر رفته بودم هما يه لحظه هم ازم جدا نشد رفتيم پشت بوم تنظيم كرديمو رفتم پائين تو فاصله اي كه ديشو تنظيم كردم خيلي با هما جور شدم واون از خودش چيزائي ميگفتو منم يه چيزائي درباره خودم براش گفتم، از حرفهاش فهميدم خيلي تنهاس. داشتم براش كانالارو سرچ ميكردم كه يه هو رسيديم به الترابلو يهو دكمه هاي كنترلو گم كردم حول شده بودم يه تصوير بود كه مرده سينه هاي زنه رو داشت ميخورد من داشتم ديوونه ميشدم برگشتم ديدم هما يه جوري نگام ميكنه روناي هما رو كه از زير شلوار بي نهايت تنگش زده بود بيرون منو بيشتر حشر كرد ديگه ديوونه شدم اومد سمت من چشماي مشكي و ابروهاي كموني و مرتبشو بوي خوب تنش منو بي اختيار برد سمت خودش نفهميدم چي شد كه ديدم لباش تو لبامه با دست كيمرمو ميمالوند من محكم بغلش كرده بودمو نميزاشتم جم بخوره ومرتب فشارش ميدادم.گفت بريم تو اتاقم ريسيورو خاموش كردو رفتيم به سمت اتاقش من كه پشتش بود م دوباره چشمم خورد به كونش كه داشت شلوارو پاره ميكرد كه بزنه بيرون يكي دوبار توراه انگشتش كردم نميتونستم دست بكشم رفتيم تو اتاق بقلش كردم انداختمش رو تخت خوابيدم روش از رو بليز تنگ و نازكش سينه هاي سفت و نسبتا بزرگشو ميچلودم بازم ازش لب گرفتم آب دهنامون غليز تر شده بود مثل چسب لبامونو به هم دوخته بود با دستش از روي شلوار كيرمو ميمالوند ديگه خسته شد گفت لباسامو در بيار نشوندمش رو لبه تخت بليزشو با عجله در اوردم ولي در نميومد انقدر كشيدم كه پاره شد اما چيزي نگفت اصلا اينجا نبوديم سوتيئن سفيد پوشيده بود كه مسئوليت نگه داشتن اوون ممه هاي قشنگ رو بر عهده داشتن از روي سوتيئن سينه هاشو مالوندم واي چقدر سفد بودن چه قدر تميز و چه قدر خوشبو لاي سينه هاشو كه از كرستش بيرون بود رو با لبم خيس ميكردم سوتيئنشو در اوردم سينه ها همون طوري با همون نظم وايساده بودن با دو دستم سينه هاشو اونقدر محكم فشار دادم كه وقتي دستامو ور داشتم جاي دستام رو سينه هاش قرمز شده بود حدود 10-15 دقيقه اي با سينه هاش بازي كردمو اونارو چلوندم بعد رفتم سراغ نوك ممه هاش واي چه رنگ نازي و چقدر برجسته با انگشت شصت و اشاره اونارو گرفتم و تكون ميدادمو ميچرخوندم و گاهي اوقات هم ميكشوندمو ميلرزوندم و حسابي مكيدم مثل نوزادي كه حسابي گشنشه بعد با دندون اونارو گاز گاز ميكردم و ميگرفتمو زبونمو تند تند روشون تكون ميدادم خيلي داشت حال ميكرد ناله هاي خفيفي ميكشيد(آه واي ي ي ميخوام واي و...
    بلندشدم رفتم سراغ شلوارش قبل از اينكه اونو در بيارم با دوتا دستم اروم از ساغ پا تا بالاي رونهاش خيلي نرم رفتم تا كمرش دكمه و زيپ شلوارشو باز كردمو يه بوس از شيكمش كردمو و اروم شلوارشو كشيدم پائين پاهاشو برد بالا تا من راحت تر شلوارشو از پاش در بيارم مونده بود يه شرت سفيد و نرم واقعا يه چيزي كه منو خيلي حشر ميكرد تميزي هما و بوي خوب عطرش بود از روي شرت با دو انگشتم كسش بازي ميكردم و ميمالوندم واي كه كس برجسته و خوش فرم قشتگي ميتونستي تو دستت بگيريش يه بوسم از رو شرت خيسش كردمو شرتشو خيس تر مردم بعد شرتشم مثل شلوارش در اوردم ولي از پاش در نياوردم چون وقتي كسشو ديدم همه چيز حتي اسمم يادم رفت خم شدمو پاهاشو گذاشم دور گردنم و خودم رفتم لا پاهاش بي مقدمه كسشو با لباي كلفتم ميمكيدم با دو انگشت شيار كسشو وا كردمو با نوك زبونم توي كسش ضربه ميزدم خيلي خوشش ميومد اينو ازصداي ناله هايش كه يواش يواش بلندتر ميشد و حركات پاهاش درو گردنم فهميدم بادستم چوچولشو ماساژ ميدادمو بالبام سوراخ تنگشو ميمكيدمو گاهي هم چوچولشو با دندون ميگرفتمو به ارومي به سمت خودم ميكشوندمو بعد ول ميكردم هما بدون هيچ صحبتي بلند شدومثل برق كسشو از دهنم در اوردوبه سرعت بليزو شلوارمو در اورد خم شد سمت كيرم ديد نوك كيرم و شرتم خيسه اين بيشتر حشرش كرد وايييييييييييي چه حالي داره وقتي شريك سكسيت شرتتو در مياره رفت رو كيرم تو 3 سوت كيرمو تا ته كرد تو دهنش كيرم ديگه داشت از خوشحالي بيهوش ميشد وقتي كيرمو از تو دهنش در اورد كيرم 2 برابر شده بود باور نكردم كه اين كير منه تو دستاي هما يكي دو بار با كيرم بالا و پايين رفت و كرد تو دهنش تا كيرم حسابي خيس خيس شد رفت سراغ تخمام گفتم نه بدم مياد كسي تخمامو بگيره اصلا انگار نه انگار كه ما تو پيت گوزيده باشيم تخممو از ته مثل باد كنك گرفت و دوتاشو كرد تو دهنش اولش خيلي دردم اومد ولي وقتي خم ميشدم صحنه رو بررسي ميكردم حسابي حال ميكردم با لباي ظريفو نازكش تخماي منو تا ته تو دهن تنگش جا داده بود بعد كه حسابي كير و تخممو با اب دهن چسبناكش خيس كرد من ديگه صبرم تموم شد گفتم ديگه بسه زيادي ادا فيلمارو در اورديم خوابوندمش رولبة تخت ساق پاهاشو محكم گرفتمو بردم تا بالاي سرش ديگه كاملا سوراخاش معلوم بود رفتن سراغ كونش با نوك زبون حسابي ليزش كردم نه اون نه من ديگه حوصله نداشتيم كه با انگشت شروع كنيم كير مو چسبوندم به نوك سوراخش با ارمومي و احتياط كردم تو آيييي گفت و ناله هاي خفيفش دوباره شروع شد كيرمو كه تا اخر و تا ته كردم تو ناله ها تبديل شد به جيغ مسير رفتو برگشت نرم تر شده بود و كيرم و كونش به هم عادت كردن داشت ابم ميومد زود كشيدم بيرون هما گفت كسم كسم ايي كسم من متوجه شدم كه ميگه بكن تو كسم گفتم مگه دختر نيستي جوابي نداد بلند شد و از كشوي تخت يه كاندوم كشيدرو كيرم و گفت با خيار پردشو ورداشته دوباره دراز كشيد پاهاشو از بالاي ساقاهاي ظريفش گرفتمو بردم سمت بالا كيرمو يواش كردم تو، خودشم كمك كرد اصلا باورم نميشد دختري كه همه حسرت حرف زدن باهاشو دارن الان زير منه رفتم تو واي چه حالي ميده كسش حسابي خيس بود كير منو ليز كرده بود 5-6بار عقب جلو كردم كه صداي اه و ناله هما و صداي جالبي كه از رفت و برگشت كير تو كس هما بوجود اومده بود فضاي اتاقو پر كردا تو ابرا بوديم كه صداي اه و ناله منم بي اختيار با صداهاي ديگه قاطي شد كيرمو تند تند ميبردم و بعد يه بار يواش تا ته ميبردمومياوردم بيرون همين روال ادامه داشت كه ديدم يكي درو باز كرد خيلي ترسيدم ديدم هستي مادر هماست هما و من متوجه شديم ولي اصلا دوست نداشتيم كه اون همه لذت رو رها كنيم هستي رفت بيرون و درو بست كه ديدم كس هما داره كيرمو ميمكه و به طرف خودش ميكشونه،چه ملچ ملچي آيييييييييييييي، احساس كردم ابم داره مياد به سرعت كيرمو در اوردمو كاندومو كشيدمو بادستم كيرمو مالوندم آبم با شدت هر چه تمامتر پاشيده شد بر روي شيكم هما و دادي بلند كشيدنم و هما گفت اييييي چه داغه سوختم ايييييييييي وايييييييييييييي بعدنفس عميقي كشيد. خم شدم روي هما بدن خودمم كثيف شد و يه لب جانانه از هما گرفتمو اخر سر هم يه بوش گوچولو از لبش گرفتمو تا چند دقيقه بدون اينكه حرفي بزنيم دراز كشيديم بعد از چند لحظه تازه يادم افتاد كه هستي مادوتا رو با هم ديده به هما گفتم گفت اشكالي نداره بعد رفتيم به سمت حموم روي ديدن هستي رو نداشتم رفتيم بيرون كه صداي اه و ناله هستي به گوش ميومد جلوتر كه رفتيم در اتاق باز بود يه مرد گنده كير كلفت كيرشو گذاشته بود لاي پستوناي هستي طوري كه كير مردك رو نميشد ديد انصافا سينه هاي زيبا و بزرگي داشت بعد با هما رفتيم حموم
    شب جمعه بود كه به خونه عمم اينا رفته بوديم.من و بودم و عمم و دختر عمه هام. قرار بود بابامينا هم بيان .داشتيم تلويزيون تماشا ميكرديم كه تلفن زنگ خورد.عمم به سمت تلفن رفت تا جواب بده گوشيو ورداشت بابام بود كه خبر داد من نميام بايد تا صبح تو شركت باشم يه سري به خان جان بزن مريض احواله برو پيشش.عمم گفت داود بمون پيش مژگان و مرجان نميخوام تنها باشن منم گفتم باشه .
    خلاصه عمه رفتو ما سه تا مونديم مرجان گفت مژگان اوون فيلم ترسناك رو بزار نگاه كنيم منم گفتم باشه بزار ببينيم ده دقيقه از فيلمو ديديم كه تلفن بازم به صدا در اومد اينبار عمه بود گفت بچه ها خان جان سرما خورده من تا صبح بايد پيشش باشم.رفتيم سراغ فيلم همين طور كه رفته بوديم تو بهر فيلم يهو رسيد به كجا حساسش مرده داشت از زنه لب ميگرفت كه من جستي زدمو كنترلو ورداشتم زدم جلو بعد مژگان گفت اه باب چقدر ضد حالي بابا تو.خودمم دلم ميخواست ببينم ولي روم نشد.دراز كشيده بودم داشتم فيلمو ميديدم كه ديدم مرجان پامو داره ناز ميكنه گفتم مرجان نكن بزار ببينيم چي ميشه گفت اون جائي رو كه بايد نگاه ميكردي نگاه نكردي بقيش چرته. گفت خوشت مياد پاهاتو بمالم منم از خدا خواسته گفتم آره بدم نمياد هر كاري دوست داري بكن(من و دختر عمه هام با هم نداريم گاهي از اين شوخي ها با هم ميكرديم) كه ديدم مژگان اومد گفت من خوابم مياد گفتم خوب برو بخواب گفت اخه ميترسم گفتم بچه شدي گفت پيشم بخواب ديگه گفتم باشه مرجانم گفت منم ميترسم گفتم باشه .گفتم شما كه ترسوئين چرا فيلم ترسناك ميبينين؟
    دراز كشيديم ، گفتم مژگان چراغا رو خاوش كن.
    چراغا رو خاموش كرديمو خواستيم بخوابيم كه ديدم دست يكي تخمامو گرفت گفتم آي چي كار ميكني ديدم دستا دو تا شد كير ماهم ديگه تو اون شرايط ميدونين كه.....
    -آي داود جوون داود منو بخور منم يواش يواش داشت خوشم ميومد.دستمو بردم تو دامن مرجانو پاهاشو ماليدم صداي آه و واهش در اومد منم بيشتر داغ كردم.بعد مژگان دستشو كرد تو بيژامم كيرمو مالوند وقتي ديد كيرم خيسه يهو شيرجه زد زير پتو شلوارو شرتمو در آوردو كيرمو با ولع خورد ديگه گيج شده بودم نميدونستم به كدوم برسم از اين طرف مژگان داشت زير پتو واسم ساك ميزد از اون طرفم مرجان داشت ازم لب ميگرفت منم ديدم دارم عقب ميوفتم رفتم طرف سينه هاي مرجان از رو پيرن مالوندمشون كه يهو به مژگان گفتم مواظب باش آبم داره مياد ها سريع ته كيرمو گرفتو مانع شد بعد رفت از تو اتاقش يه اسپري آورد و زد به كيرم ديگه هيچي حاليم نبود. به مرجان گفتم دراز بگش دامنشو زدم كنار و رفتم به سمت شرتش خيس خيس بود از رو شرت يه كم كسشو ليس زدم حسابي آه و اوهش در اومده بود ، از پائين هم مژگان داشت كيرمو كه بي حس بود ماهرانه ميخورد و هي خيسش ميكردوميمالوند.شرت و پيراهن مرجانو در اوردم لخت لختش كردم دراز كشيدم روش طوري كه مژگان بتونه كيرمو بخوره سينه هاي مرجانو حسابي مالوندم واي كه چه پستونائي داره كل سينه هاشو به دقت ليس زدمو مالوندم بعد كيرمو از مژگان گرفتمو گرفتم گذاشتم لاي سينه هاي مرجان بعد سينه هاي خيسشو به هم چسبوندم و كيرمو لاي اونا چپوندم مرجان خيلي خوشش ميومدبعد كيرم دادم دست مرجان رفتم سراغ مژگان شلواركشو از پاش در اوردم بعد شرتو بليزشم به ترتيب در اوردم.داشتم با كسش ور ميرفتم كه ديدم تو عالم خلصس
    _آي داود كير ميخوام پنجتا انگشتتو بچپون تو م با ترس انگشت اشارمو كردم تو وووااااااااااااااااي چه تنگ بود به زور كردم تو واي نميرفت كه يهو رفت تو صداي جيغ مژگان گل اتاقو لرزوند
    _آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآاااييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييي
    منم وقتي ديدم لذت ميبره انگشتمو آروم عقب جلو ميبردم كه متوجه شدم دستم قرمز شده به مژگان گفنم فوري رفت تو حموم خودشو بشوره.رفتم سراغ مرجان كه داشت با كيرم حال ميكرد كيرمو از دهنش كشيدم بيرون بليزمو از تنم در آورد، بهم مزه داده بود دوست داشتم پرده مرجانم پاره كنم.خوابوندمش پاهاشو بردم بالا گذاشتم رو شونه هام كيرو فرستادم تو نه انگار از پرده خبري نبود.چه كس تنگي به زور ميچپوندم تو به زور مياوردم بيرون رفتو برگشت كيرمو سرعت دادم مرجان لحاف رو تختو ميكشيد ميگفت اي واي جووووووون من از اينكه ميديدم مرجان لذت ميبره بيشتر لذت ميبردم ديدم مرجان داره ديگه ارگاسم ميشه داشت از هوش ميرفت كه مژگان سر رسيد كيرمو در اوردم رفتم پيش مژگان روي دست و پا نشوندمش خودمم رفتم سمت كونش كمرشو با دو تا دست محكم گرفتم كيرم كردم تو كش اكبندش واي داود بكن تو به ارومي كيرو تا نصفش بردم تو ديدم داره صداش در مياد فرياد زد بسه يكي دو بار كه كيرمو ا نصفه بردم تو كسش يواش يواش خودشم همكاري ميكردو عقبو جلو ميومد.
    _اي آي چه كلفته واااااااي ديدم داره بيحال ميشه نگاهم رفت سمت مرجان كه داشت مارو نگاه ميكردو با چوچولش بازي ميكرد . همين طور كه عقبو جلو ميرفتيم ديد كيرم خيس شد فكر كردم ابم اومد ولي فهميدم كه مژگان ارگاسم شده و بي حال رو تخت آروم گرفت كيرمو در اوردم مرجان اومد خوردش مژگانم پشت سرش اومد دو تائي افتادن جون كير ما مرجان تخمامو ميكشيد و ميكرد تو دهنش مژگانم كيرمو ميخورد كه احساس كردم داره آبم مياد كيرمو در آوردم دادم دستشون يه كم مالوندنش تا آبم پاشيد رو سينه و صورتشون بعد از هم به لب گرفتيمو رفتيم حمومو اومديم مثل جنازه ولو شديم رو تخت تا خود صبح.
    صبح كه بيدار شدم ديدم مرجان رفته حموم و مژگان داره ريختو پاش ديشبو جمع ميكنه ديد بيدار شدم گفت داود بيدار شدي اومد طرفم يه لب جانانه گرفتيم و پاشديم اتاق خوابو جمع و جور كرديم.
    تقريبا پائيز سال پيش بود كه گفتم بزنم بيرون چون خيلي دلم گرفته بود.ماشينو ورداشتم رفتم سمت خيابون. قصد اينو داشتم تا بلكه يه گوشتي خفت كنم شبو باهاش حال كنم.
    رسيدم ميدون ونك تقريبا ساعت 9.30 الي 10 بود ديدم چيزي گيرم نيومد گفتم كيرم تو اين شانس داشتم از همت ميرفتم خونه تا ديدم يه ماشينه پيله كرده به يه خانومي كنجكاو شدم وايسم ببينم چي ميشه. شايد اگه منم بودم سوار نميشدم چون تو ماشين 3تا مرد كلفت بودن واقعا خايه ميخواد ساعت دهو نيم يازده سوار همچين ماشيني بشي اونم تو همت.
    بالاخره ماشينه دست از سره كسه ورداشت.گاز دادم رفتم سمت كسه ديدم بي معصلي و بي استخاره اومد تلپ نشست جلو.
    واي كه چه گوشتي بود . گقتم مسيرت كجاست گفت هرجا كه شما بري گفتم يعني جائي نداري گفت داداش اگه بكني وايسم اگه نه كه....صحبتشو قطع كردم گفتم پس چرا سوار اون ماشين نشدي ترسيدي سر بنيست كنن؟ گفت اي كاش سر بنيسم كنم آدمو ميبرن تو يه جاي كيري 10نفري ميريزن سرت از عقبو جلو ميگانت دست آخر هم خايه نميكني بگي پولمو بدين.
    خلاصه اينقدر حرف زديم تا رسيديم دم خونمون-خيلي حشر بودم ولي يه كمي ميترسيدم(از دختره).
    رفتيم خونه مانتوشو در اورد يه لباس آستين بلند مشكي پوشيده بود با يه شلوار لي سفيد.
    سينه هاي بزرگ و خوش تيپ، فاق بلند و ماهيچه اي واي هنوز نكرده داشت ابم ميومد.گفت كاندوم داري گفتم نه گفت خاك تو سرت من بدون كاندوم نيستم گفتم خوب بريم بخريم.گفت نه دارم ولي يه كم خرجت ميره بالا.
    گفتم فداي سرت.
    رفتيم تو اتاق خواب.ديگه كاسه صبرم لبريز شده بود.بقلش كردم .خوابوندمش رو تخت رفتم رو لباش واي چقدر يخ بود.يه كمي گاز گاز كردم و خوردمشون بعد دستامو اروم اروم بردم طرف سينه هاش نرم نرم مالوندمشون يواش يواش سرعت مالوندنم بيشتر شد .بلند شدم نشست رو پاهاش بليز تنگشو در اوردم (مگه در ميومد)واي يه صحنه اي ديدم كه نگو سوتين سفيد با سينه هائي كه ميخواست سوتينو پاره كنه.به عجله سينه هاشو از رو همون سوتين مك زدم و ميمالوندم يواش يواش اه و اوهش داشت در ميومد.
    خابوندمش شلوارشو به ارومي در اوردم واي كه چه رونهائي داشت برنزه و صاف بدون خط خوردگي.از نوك پاش عين تو فيلما ليس زدم تا رسيدم به شرتش .واي چه مزاحمه زدم كنار جووووووووووون يه كشه ترو تميزو مرتب بدون يدونه مو ديوونه شدم ليسش زدم ديگه منا قرمز شده بود ديدم با شرت نميشه پاهاشو بردم بالا شرت سفيدو تنگشو از دست كس چاقش ازاد كردم هي ليس زدم.اي واي اخ....حس كردم زبونم خيس شد مثل اينكه ارگاسم شده بود.
    گفت حالا نوبت تو شد .نشست روم بليزمو در اورد شروع كرد به نوازش و آروم آروم مك زدن.(اوون موقع ها هيكل رو به راهي داشتم )رسيد به شلوارم زيپشو وا كرد شرتم نميزاشت كيرم بياد بيرون مجبور شد شلوارمو در بياره كير سفتمو كه از گرز رستمم شفت تر بود مك زد گفتم آي داره آبم مياد يه جوري ماهرانه كيرمو رامه خودش كرد كه من كه خودم پسرم نفهميدم په جوري مانع شد تا ابم بياد.آروم كاندوم و كشيد رو كيرم بعد نشست روم .سوتينشو در آوردم سينه هاشو كه هر كدوم مثل يه كدو بودن ميمالوندم واي كه چقدر ماهيچه اي بود.نوك سينه هاشو گاز گاز ميكردم و ميچلوندم. كيرمو به طرف كسش راهنمائي كرد. كيرم رفت تو انگار كيره افتاده بود تو حوض نقاشي جقدر تنگ بود امار نه انگار جنده بود. يه جوري جيق مي كشيد كه صداي حوشناكش هنوز يادمه هي ميرفت بال هي ميرفت پائيين جه منظره اي بود داشتم ميمردم ضربان قلبش به گوشم ميرسيد داغ كرده بود دستاش روي سينه هام بود هي اوونارو فشار ميدادمنم سينه هاشو جوري فشار دادم كه دستم كاملا مشت شد صداي جيقو ويغ اتاقو فرا گرفته بود.واي ديگه تو اتاق نبوديم انگار تو ابرائيم.خودمو در اوردم گفتم ابم داره مياد.سريع خم شد كانوممو در اورد كيرمو كرد تو دهنش واااااااااااااااااااااي چه ساكي ميزد گفتم ابم ابم ديدم هنوز ول نميكنه واي ابم اومد ريخت تو دهنش من به جاي منا حالم به هم خورد.چه با اشتها ميمكيد و بعدشم قورت داد.بعد اومد ازم لب بگيره كه ديگه من با اينكه تو حال بودم ولي دلم نيومد باهاشش لب بگيرم چندشم ميشد به زور لبامو گرفتو گاز گاز كرد.ديگه بي حال شده بوديم با همون حالت خوابيديم رو هم تا خود صبح .صبح ساعت 11 از خواب بيدار شديم اصلا چيزي درباره پول نگفت گفتم دمت گرم خيلي باهالي چقدر بدم راضي ميشي گفت هيچي اينفدري كه ديشب بهم حال داد تا الان بهم حال داده بود همون كه منو ارضا كردي بسمه منم نميگم آدم اني نيستم ولي ديگه نه اينقدر 30تومن بهش دادم(با خواهش و التماس).شمارشو گرفتمو رفت بعد چند ماه انقدر وابسته شدم بهش كه گفتم كس خوار غيرت زنگ زدم بهش ازش تقاضاي ازدواج كردم و الالن 2 سال از اون ماجرا ميگزره و منو منا 3 پسر كاكول زري داريم .حالا اگه وقت شد جريان ازدواج رضا و منا رو براتون مينويسم چون خيلي باحاله

    اون شب حميد و اشكان كنار هم بودن باهم داشتن يه فيلم نگاه ميكردن اما حميد همه فكرش در گير بود داشت گذشته رو مرور ميكرد حميد و اشكان از بچه گي با هم دوست بودن اونا باهم بازي ميكردن تفريح ميكردن و از وقتي به شانزده سالگي رسيده بودن با هم دنبال دخترا ميرفتن هيچكدومشون يادشون نيست كه كدومشون پيشنهاد داده بود ولي يه روز كه هر دو خيلي حشري بودن با هم ديگه كير كيرك بازي ميكردن اونا خودشون رو به هم ميچسبوندن و كيراشون رو به هم ميماليدن بعدها شلوارشون رو هم در مياوردن و كيرشون رو ميزاشتن لاي پاي هم ديگه ولي هميشه از جولو چون هر دو شون از كوني شدن ميترسيدن بعد يكيشون پيشنهاد كرده بود كه از عقب لاي پاي هم بزارن اولش به خاطر اين كه هيچ كدوم كوني نشن زود كيرشون رو ميزاشتن لاي پاي هم و بعد اون يكي ميومد رو و چند بار جاهاشون رو عوض ميكردن تا هيچكدوم نتونن بگن كه بيشتر بالا بودن بعد كيرشون رو ميماليدن به كون هم ولي هيچ وقت هيچ كدوم بيشتر از اون يكي بالا نبود آخه توي محلشون دو تا دوست بودن به اسم سعيد و شهرام اونا هم مثل اشكان و حميد با هم بودن ولي اولين باري كه تصميم ميگيرن از عقب بزارن لاي پاي هم سعيد وقتي ميزاره لاي پاي شهرام ديگه نميزاره شهرام هم اين كار رو بكنه و بعد هم به شهرام ميگه بايد بزاري بكنم توي كونت وگرنه به همه ميگي كه تو رو كردم و شهرام هم از ترس اين كه سعيد به كسي نگه به سعيد كون ميداده سعيد هم چند بار دوستاي نزديكش رو آورده بود كه شهرام رو بكنن و شهرام هم از ترس اين كه سعيد توي محل به كسي نگه مجبور بود به دوستاي شهرام كون بده تازه براشون كلي هم پول خرج ميكرد و همه فهميده بودن كه شهرام به سعيد كون ميده حميد هم هميشه نگران بود چون خودش دهن قرصي داشت ولي از اشكان مطمئن نبود اگه اشكان ميرفت و به كسي ميگفت ديگه كسي حرف حميد رو باور نميكرد اون وقتها وقتي توي يه جاي خلوت به هم ميرسيدن شروع ميكردن از پر و پاچه هايي كه ديده بودن ديد زدن همسايه و رون لخت زنهايي كه توي مهموني ها ديده بودن باهم اون قدر حرف ميزدن تا كيرشون راست ميشد و ميرفتن توي بغل هم اما خيلي وقت بود كه ديگه احتياجي به بهانه نداشتن تا توي يه جاي خلوت به هم ميرسيدن دستاشون توي كمر هم حلقه ميشد به هم ميچسبيدن و كون و كير هم رو ميماليدن حميد ميرفت روي اشكان و كيرش رو ميزاشت لاي كون اشكان يه كم بازي ميكرد و بعد اشكان ميومد روي حميد و كيرش رو لاي كون حميد ميزاشت و با دستش كير حميد رو ميگرفت و بعد آب حميد ميومد روي دست اشكان و آب اشكان روي كون حميد اشكان با مهربوني بلند ميشد و اول كون حميد رو پاك ميكرد بعد دست خودش رو تميز ميكرد و هميشه وقتي آب حميد ميومد و آب اشكان ميريخت روي كون حميد حميد پشيمون ميشد و فكر ميكرد كه چون هيچوقت آبش رو روي كون اشكان نريخته پس اون بشتر از اشكان كوني ميشد ولي رفتار اشكان كه با مهربوني حميد رو تميز ميكرد و براش آب ميوه مياورد و رفتار مودبانه اي داشت باعث ميشد كه حميد اين افكار رو دور بريزه اون شب يه فيلم ديده بودن توي اون فيلم يه دختري بود كه كس نميداد و با چند تا پسر بود و به پسر ها فقط كون ميداد ولي آخر فيلم يه پسر زرنگي پيدا شد و كس اون دختر رو كرد اون پسر كيرش خيلي بزرگ بود اون قدر بزرگ بود كه وقتي راست ميشد از كلفتي و بلندي اون قدر سنگين ميشد كه به شكم پسر نميچسبيد هميشه نيمه راست بود درست مثل كير اشكان ولي كير اشكان سفيد بود و خيلي خوشگل تر بود اشكان و حميد با ديدن اين فيلم چند بار با هم حال كرده بودن ولي اين صحنه آخر به قدري قشنگ بود كه چند بار ديدنش كس دختر اون قدر تنگ بود كه وقتي پسره كير بزرگش رو داخلش ميكرد صداي پاره شدنش ميومد و پسر كه داشت كس به اون تنگي رو ميكرد از فرط شهوت و لذت بيهوش شده بود و دختره كه با همه وجودش كير رو درون خودش جا ميداد از شدت لذت فرياد ميكشيد و كمر پسر رو به سمت خودش ميكشيد تا بيشتر كير رو داخل خودش حس كنه حميد و اشكان بازم دستاشون توي كمر هم قفل شد اشكان با لذت لبهاي حميد رو بوسيد و حميد براي اولين بار اون قدر از اين بوسه خوشش اومد كه دلش نميخواست تموم بشه حميد به فرياد هاي دختر فكر ميكرد و دلش ميخواست اون درد رو حس كنه تا مثل اون دختر فرياد بكشه اما از كوني شدن ميترسيد با بي ميلي رفت روي اشكان و كيرش رو لاي كفل اشكان گذاشت يه تكون داد و سريع اومد پايين اشكان رفت روي حميد گردن حميد رو بوسيد زبونش رو گذاشت وسط ستون فقرات حميد و تا وسط كونش اومد پايين و سوراخ كون حميد رو بوسيد اين همون كاري بود كه توي فيلم پسره با دختره كرد حميد داشت كيف ميكرد دلش ميخواست اشكان كيرش رو تا انتها بكنه داخل كونش ولي اشكان اين كار رو نكرد اشكان به حميد گفت اجازه ميدي يه كم بكنم توي كونت حميد هم بلافاصله گفت نه آخه از كوني شدن ميترسيد ولي بلافاصله پشيمون شد اشكان هم نميخواست حميد رو ناراحت كنه و شروع كرد به ماليدن كون حميد حميد هم آرزو ميكرد كاش يه بار ديگه اشكان ازش بپرسه تا بهش اجازه بده كه تا ته بكنه توي كونش ولي اشكان چيزي نگفت كمرش رو آورد بالا تا اشكان خودش بدون اجازه بكنه ولي اشكان ميترسيد كه حميد رو ناراحت كنه فكري به نظرش رسيد به اشكان گفت حالا نوبت منه اشكان هم بلافاصله اومد و دراز كشيد حميد رفت روي كون اشكان به اشكان گفت اجازه ميدي يه كم بكنم توي كونت اشكان گفت به شرط اين كه هرچه قدر كيرت رفت توي كون من من هم همونقدر بكنم توي كونت حميد خوشحال شد سر كيرش رو گذاشت دم سوراخ اشكان و يه فشار كوچيك داد كير اشكان كوچيك بود و يه كم سر كيرش رفت توي كون اشكان اشكان گفت آخ چه قدرش رو كردي تو حميد گفت نصف كيرم توي كونته و يه فشار ديگه داد سر كير حميد رفت داخل كون اشكان اشكان دوباره پرسيد حميد كه طاقت نداشت گفت همه كيرم توي كونته و زود كيرش رو در آورد و گفت بيا حالا نوبت توست اشكان بلند شد و حمد سريع دراز كشيد اشكان روي زانو بود و حميد دمرو خوابيده بود كه چشم حميد به كير اشكان افتاد دلش لرزيد ياد اون فيلم افتاد كه دختر كير پسره رو گرفته بود توي دهنش و با لذت مك ميزد دلش ميخواست كير اشكان رو بزاره توي دهنش ولي باز اون ترس افتاد به جونش اشكان دستش رو آورد به سمت كير حميد آروم حميد رو يه پشت خوابوند و كيرش رو بوسيد و آروم كير حميد رو توي دهنش گذاشت حميد فهميده بود كه اشكان ميدونه حميد از چي ميترسه و ديگه خيال حميد راحت شده بود حس ميكرد كه اشكان رو خيلي دوست داره كير اشكان رو گذاشت توي دهنش و با لذت شروع كرد به مك زدن كير اشكان دوباره دمرو شد اشكان روي دو زانو نشست و حميد كير اشكان رو تو دهنش كامل جاداده بود و اشكان هم دستاش رو گذاشته بود روي كون حميد و سوراخش رو ميماليد پشت حميد داشت ميلرزيد دلش ميخواست همه كير اشكان داخلش باشه توي چشماي اشكان نگاه كرد مطمئن بود كه اشكان از چشماي حميد ميفهمه حميد چي ميخواد اشكان رفت روي حميد كون حميد رو ماليد كيرش رو گذاشت روي سوراخ كون حميد و آروم فشار داد حميد دردش ميومد گفت آخ اشكان فشار نداد گفت چيه عزيزم دردت اومد حميد ديگه نميترسيد از اشكان مطمئن شده بود گفت دردش رو دوست دارم فشارم بده اشكان بيشتر فشار داد حميد ياد اون فيلم افتاد همه حس اون دختر توي فيلم رو حس ميكرد اين تنها دردي بود كه خيلي دوست داشت اشكان بيشتر فشار داد كلاهك كير اشكان توي كون حميد بود و حميد داشت فرياد ميكشيد اشكان گفت دردت اومد حميد دوباره گفت دردش رو دوست دارم فشارم بده اشكان بيشتر فشار داد نصف كير اشكان توي كون حميد بود سوراخ كون حميد داشت ميتركيد ولي حميد فرياد ميزد تا ته بكن اشكان كفل حميد رو ميماليد و بيشتر فشار ميداد حس كرد ديگه داخل نميره ولي هنوز يه كم از كيرش بيرون بود و حميد ميگفت تا ته بكن حميد دلش ميخواست مثل توي فيلم كه اون پسره وقتي تا ته كرده بود توي كس دختره و شكمش به كس دختره ميخورد شكم اشكان به سوراخ كونش بخوره بازم گفت تا ته بكن اشكان گفت ديگه نميره حميد يه كم كونش رو آورد بالا و اشكان كفلاي حميد رو بيشتر باز كرد حالا همه كير بزرگ و كلفت اشكان توي حميد بود حميد از اين كه كير به اين قشنگي تا آخر توي كونشه مست شده بود و اشكان از اين كه بعد از چند سال به آرزوي خودش رسيده كيف ميكرد اشكان عاشق كون حميد بود كون حميد خيلي قشنگ بود خوشگل و سفيد و تنگ اگه بين صد تا دختر بود هر آدم با سليقه اي كون حميد رو انتخاب ميكرد و اشكان مدتها بود كه عاشق كردن كون حميد بود و براي كون حميد همه كاري كرده بود و حالا همه كير اشكان توي كون حميد بود هر دو مست بودن هردو ياد اون فيلم افتادن توي اون فيلم وقتي پسره كيرش رو تا آخر توي كس دختره كرده بود همونجا مونده بود و تكون نميخورد آخه دختره گفت تكون نخور دلم ميخوا كيرت رو حس كنم و حميد هم دلش ميخواست حالا كه همه كير اشكان توي كونشه از اين كير لذت ببره و اشكان هم اين رو ميدونست تكون نميخورد انگار كه كير اشكان قفل شده بود توي كون حميد اشكان كفل حميد رو ميماليد و حميد داشت كيف ميكرد حالا ديگه هر دو دلشون ميخواست آبشون بياد هردو فيلم رو ديده بودن و اشكان ميدونست حميد چي ميخواد اشكان همه كيرش رو يه دفعه از كون حميد بيرون كشيد و بلافاصله دوباره داخل كرد و با آرومي تا آخر كرد توي كون حميد هر دفعه كه عقب ميومد تا آخر كيرش رو در مياورد و هر دفعه كه داخل ميكرد به آرومي داخل ميكرد و وقتي تا آخر ميرفت توي كون حميد يه دفعه همش رو بيرون ميكشيد هر بار تو كردنش چند دقيقه طول ميكشيد ولي بيرون اومدنش توي يك لحظه بود حميد هم هر بار كه خالي ميشد پشتش ميلرزيد و هربار كه پر ميشد ميگفت اشكان دوستت دارم و اشكان هربار كه بيرون ميكشيد ميگفت حميد دوستت دارم و وقت داخل كردن ميگفت قربون كونت برم تا اين كه هر دو تا شون داغ شدن اشكان كير حميد رو گرفت توي دستش و اب حميد اومد توي دست اشكان و همون وقت آب اشكان پاشيد روي كون حميد حميد دوباره ياد فيلم افتاد اون پسره وقتي كه آبش اومد و خوب كيرش خالي شد كير خواب رفتش رو دوباره به كس اون دختر فشار داد و اشكان اين رو فهميد و دوباره به كون اشكان فشار آورد فقط يه كم سر كير اشكان داخل كون حميد شد و حميد داشت لذت ميبرد اشكان دم گوش حميد گفت توي اين چند سال آرزوي كردن كون تو برام يه رويا شده بود من عاشق توام و حميد هم اعتراف كرد كه اگه ترس از كوني شدن نبود همون روز اول بهت ميدادم ميترسيدم كه به همه بگي من از وقتي چشمم به كيرت افتاد دوست داشتم يه روز منو بكني اشكان گفت من حتي حاضر بودم همه عمرم تو منو بكني براي اين كه فقط يه بار كونت رو بكنم من عاشقتم و مطمئن باش من هميشه دوستت دارم تو برام يه عشقي اشكان بلند شد كون حميد رو تميز كرد يه پتو انداخت روي حميد ديگه داشت صبح ميشد حميد چشماش گرم شده بود وقتي چشماش رو باز كرد ديد اشكان براش صبحانه رو آماده كرده و آب ميوه براش گرفته و خيلي به حميد ميرسيد بعد از اون روز ديگه هيچ ترسي نبود اشكان وحميد هر وقت با هم خلوت ميكردن بدون بهانه دستاشون دور كمر هم قفل ميشد حميد كير اشكان رو ميگرفت و اشكان كون حميد رو نوازش ميكرد و بعد ديگه حميد با بي ميلي نميرفت روي كون اشكان با همه وجودش و عاشقانه زير اشكان ميخوابيد و اشكان عاشقانه حميد رو ميكرد و اون قدر به حميد محبت ميكرد كه همه فكر ميكردن اشكان كوني شده و به خاطر اين كه حميد به كسي نگه داره به حميد باج ميده ولي هيچ كدومشون هيچ چيزي به هيچ كس نميگفتن هنوز هم اشكان حميد رو ميكنه و هروقت كه حميد رو ميكنه با همه وجود بهش ميگه دوستت دارم و حميد هم هروقت به اشكان كون ميده پيش خودش ميگه اگه اون شب اون فيلم رو نميديديم از لذت كير اشكان بهره مند نميشدم اشكان سه ماه از حميد بزرگتره الان به سن بيست و هشت سالگي رسيدن ولي هنوز با همن و قصد دارن تا آخر عمر با هم باشن .
    اين داستان واقعي است و خاطره دوستي اشكان و حميد رو از زبون خودشون شنيدم و به داستان تبديل كردم اونا هر دو از دوستاي دوست پسر يكي از هم كلاسيام هستن ولي اسماشون رو عوض كردم اميدوارم خوشتون بياد

    اون روز حسابي كلافه بودم اعصابم از دست يكي از همكلاسي هام خرد شده بود يه كم بگو مگو كرديم و از دانشگاه اومدم بيرون توي راه هر چي منتظر تاكسي شدم تاكسي گيرم نيومد يه پيكان مدل ناصري(دوره ناصرالدين شاه) بوق زد گفتم تهرانپارس ترمز كرد گفت چقدر ميدي گفتم نميدونم گفت دوهزار تومن خوبه گفتم نه هزار تومان بيشتر نميدم گفت باشه بيا بالا سوار شدم و گفتم پس چرا ميگيد دو هزار تومان گفت خانم اصلا قابل نداره شما اگه كرايه هم نميدادي من شما رو ميرسوندم تازه نگاهش كردم ديدم خيلي آشناست گفتم ببخشيد شما خيلي به نظر آشنا مياييد و يه دفعه دلم ريخت واي رضا بود ولي چه قدر فرق كرده بود خيلي خوشگل تر شده بود سينه بازش منو بي حال كرده بود بهش گفتم يالا نگه دار پياده ميشم گفت چرا گفتم به خاطر اين كه ازت لجم گرفته با تعجب منو نگاه كرد گفتم سه ماهه ازت خبر ندارم متعجب و دستپاچه گفت برات ميگم اتفاقي برام افتاده كه اگه بدوني دلت برام ميسوزه گفتم خوب بگو گفت بريم يه جاي خلوت گفتم بريم خونه ما ( من توي تهران تنها زندگي ميكنم) رفتيم توي خونه وقتي وارد آپارتمان شديم قلبم ميطپيد گفتم خوب بگو اومد جولو دستش رو انداخت دور كمرم گفت خوشگلم يه جايي گرفتار بودم كه اگه ندوني بهتره دلم براش سوخت گفتم كجا مهلت بهم نداد لباش رو گذاشت روي لبم من ميمردم براي اين پر روييش لبش اونقدر خوشمزه بود كه با زبونم مزه مزهش كردم دستش رو برد توي موهام و با دست ديگه دكمه هاي مانتوم رو باز كرد و از روي شونه هام انداختش پايين دستش رو برد زير پيرهنم و پشت كمرم رو نوازش ميكرد داشتم روي اسمونها پر ميكشيدم دستم رو انداختم دور گردنش منو بيشتر به خودش فشار داد دستش رو كرد توي شلوارم و شروع كرد به ماليدن باسنم بعد زيپ شلوارم رو كشيد پايين و شلوارم رو به طرف پايين هل داد بعد آروم اومد سينه هام رو بوسيد و جولوي پام زانو زد و شروع كرد به در آوردن شلوارم سرش رو گذاشت لاي پام و شورتم رو با دندوناش گرفت و كسم رو بو كرد بعد بلند شد و بدون مكث پيرهنم رو از تنم بيرون آورد و شلوار و پيرهن خودش رو هم در آورد و كيرش رو از روي شورت گذاشت لاي پاهام من اين كارش رو خيلي دوست داشتم دلم ميخواست قبل از اين كه كيرش به كسم بخوره فشارش رو از روي شورت حس كنم كرستم رو باز كرد و دستاش رو گذاشت روي سينه هام يه سينم رو گرفت به دندونش و با دستش اون يكي سينم رو ميماليد بعد يه كم شورتم رو كشيو پايين و كيرش رو گذاشت لاي پاهام وقتي كيرش به كسم خورد ديدم كه دارم كنده ميشم داشتم ارضا ميشدم فهميد منو بغل كرد و برد انداخت روي تخت منم بلافاصله برگشتم اونم معطل نكرد بقيه شورتم رو از پام در آورد و خوابيد روي من شكمش توي گوديه كمرم بود زانوهاش توي گوديه زانوهام و كيرش لاي پام بود حسابي خيس شده بودم و كيرش با آب كسم ليز شده بود آروم كيرش رو گذاشت دم سوراخ كونم منم پاهام رو محكم به هم چسبودنم دلم ميخواست وقتي با كيرش كونم رو پر ميكنه خيلي دردم بياد هرچي دردش بيشتر ميشد بيشتر لذت ميبردم كيرش رو فشار داد توي كونم حس كردم كه پر شدم درد كيرش داشت همه وجودم رو ميسوزوند داشتم از درد ناله ميكردم ولي بازم درد بيشتري ميخواستم تا آخر كرد توي كونم پر پر بودم كيرش اقلا بيست پنج سانت بود و قطر كيرش شايد پنج سانت ميشد از اون وقتي كه من نديده بودمش كيرش هم خيلي كلفت تر شده بود داد ميزدم محكم فشارم بده اون هم كيرش رو در آورد و با ضرب محكم دوباره داخل كونم كرد طوري كه ديگه داشتم از درد ميمردم ولي لذت دردش اون قدر زياد بود كه گفتم يه بار ديگه و اون چند بار اين كار رو تكرار كرد و من ديگه آبم براي بار دوم كنده شده بود و بي حس افتاده بودم تا اين كه گفت دارم ميام كجا بريزم گفتم بريز توي كونم و اون يك بار ديگه كيرش رو بيرون كشيد و با ضربه بسيار محكمي كه ديگه همه سوراخ كونم رو منفجر كرد دوباره داخل كرد و همون وقت آبش هم با فشار پاشيد توي كونم ديگه مست مست بودم توي اين مدت كه نبود خيلي كارا ياد گرفته بود اون قدر قشنگ منو ميكرد كه دلم نميخواست بزارم بره خوابيده بود روم و داشت كفلم رو ميماليد بعد اومد كنارم و لبام رو بوسيد بهش گفتم خوب حالا ميگي كجا بودي گفت من همين جا بودم تو كجا بودي تا حالا گفتم مسخره بازي در نيار رضا راستش رو بگو گفت آخه من رضا نيستم من اسمم صادقه گفتم يعني به من دروغ گفته بودي گفت من هيچ وقت به تو چيزي از اسمم نگفتم الان دارم ميگم اسم من صادقه گفتم مگه تو رضا نيستي كه ...........و چند تا نشوني بهش دادم گفت نه به خدا من امروز براي بار اول بود كه شما رو ميديدم ولي از بس خوشگل بودي كه نتونستم بهت بگم اشتباه گرفتي گفتم پس چرا گفتي منو نميشناسي گفت خوب يه تير توي تاريكي انداختم اگه نميگرفت چيزي نميشد اومدم باهاش دعوا كنم كه ياد كير خوش تراشش و حالي كه بهم داده بود افتادم بهش گفتم بد جنس من توي عمرم به هيچ كس نداده بودم تو با حقه بازي منو كردي اونم گفت بد جنس منم تا حالا توي عمرم هيچ كس رو نكرده بودم تو باعث شدي كه تو رو بكنم من ميدونستم كه اونم مثل من دروغ ميگه ولي چاره اي نبود بعد از اون روز مجبور شدم كه هر هفته دوشنبه ها بهش بدم و اين اولين اجبار زندگيم بود كه از يه هفته جولو تر انتظارش رو ميكشيدم

    اون روز خيلي كارم زياد بود از دانشگاه اومده بودم سر كار و سركار هم اون قدر كار داشتم كه مجبور بودم تا دير وقت بمونم ديگه همه رفته بودن و من هم كارهامو تموم كرده بودم و يه نگاهي به چند تا سايت سكسي كردم و داشتم كارهام رو جمع ميكرد كه برم خونه يه دفعه ياد يه آهنگ افتادم و شروع كردم به زمزمه كردن وسط آهنگ يه جمله بود كه ميگفت يكي مياد من ميدونم و من در حين زمزمه يه دفعه قافيه شعر رو درست كردم و باهاش ميخوندم كه يكي بياد منو بگاد و همينطور داشتم زمزمه ميكردم و ميزم رو جمع ميكردم كه يه دفعه سرم رو آوردم بالا و ديدم كه يه ارباب رجوع با چشماي قهوه اي و قد بلند با لبخند داره به من نگاه ميكنه يه دفعه هول شدم وسريع گفتم كه بفرمايين گفت من با شما كار داشتم ولي مثل اين كه كار شما واجب تره متوجه منظورش نشدم گفتم چه كاري گفت همين شعري كه ميخوني خواستم عكس العمل نشون بدم ولي تا توي چشماش نگاه كردم يه لرزي توي سينم افتاد كه ديدم حيفه پسر به اين خوشگلي رو ازدست بدم ولي نتونستم چيزي بگم و فقط نگاهش كردم اونم دست من رو گرفت و از پشت ميز به سمت خودش كشيد بعد هم همونطور كه هاج و واج توي بغلش بودم منو به سمت در كشيد و در رو بست و لباش رو گذاشت روي لبم و شروع كرد با عجله دو تا از دكمه هاي مانتوم رو باز كرد و دستش رو برد روي سينم و شروع كرد به ماليدن و خودش رو به من چسبوند و كيرش رو فشار داد به كسم بعد دستش رو آورد پايين و زيپ شلوارم رو كشيد پايين و دكمه شلوارم رو هم باز كرد بعد زيپ خودش رو كشيد پايين و كيرش رو در آورد و از لاي زيپ شلوارم گذاشت لاي پام تا داغي كيرش رو روي كسم حس كردم تمام بدنم لرزيد ولي از اين كه يه وقت نگهبانها بيان و توي اين وضع ما رو ببينن خيلي ميترسيدم گفتم الان كسي مياد اونم در رو قفل كرد و گفت اگه كسي اومد صدامون در نمياد تا بره و شلوارم رو تا زانو كشيد پايين و منو برگردوند حالا روي من به ديوار بود و سينه هام به ديوار چسبيده بود اونم كيرش رو گذاشته بود لاي پام من يه كم باسنم رو دادم عقب تا كيرش خوب به وسط كسم ماليده بشه كيرش با آب كسم خيس شده بود خواست بكنه داخل كسم كه بهش گفتم من دخترم گفت يعني فقط لا باشه منم با ناز گفتم نميدونم و يه كم باسنم رو بيشتر به عقب دادم اون هم كيرش رو گذاشت دم كونم و به آرومي فشار داد تا اون وقت نفهميده بودم كه اندازه كيرش چه قدره و به محض اين كه فشارش رو دم كونم حس كردم فهميدم كه اگر منو پرم كنه حتما پاره ميشم از فكر اين كه اي كير بره داخل كونم داشتم از خوشي پر در مياوردم آخه من درده فشار كون دادن رو خيلي دوست دارم كيرش رو آرو آروم ميكرد توي كونم و من از درد لبام رو گاز ميگرفتم و دستام رو به ديوار فشار ميدادم كه از درد فرياد نكشم وقتي همه كيرش رو داخلم فرو كرد ازدرد قرمز شده بودم خيلي خوب بود حتي وقتي براي بار اول كون ميدادم اين قدر درد نداشت ولي اين درد رو از همون بار اول دوست داشتم ولي ميدونستم كه گشاد نميشم آخه كون من يه خاصيت خوبي داره فقط كافيه يك ساعت از كون دادنم بگذره تا دوباره كونم جمع بشه و به همون حالت اول در بياد حتي اگه بزرگ ترين كير دنيا تو كونم رفته باشه بعد از يه ساعت با كوچكتريت كير دنيا هم باز كونم درد ميگيره ولي در اين كير يه چيز ديگه بود اونقدر به من حال داد كه ديدم داره آبم كنده ميشه اونم داشت حركاتش رو تند تر ميكرد تا اين كه گفت داره آبم مياد گفتم بريز داخل كونم آخه من فشار گرم آب رو توي كونم خيلي دوست دارم يه دفعه حس كردم كه داخلم گرم شد و گرما و فشار آبش رو داخل خودم حس كردم آب منم كنده شده بود خيلي وقت بود كه كسي سرپايي من رو نكرده بود آخرين بار وقتي 15 سالم بود پسر همسايمون توي شهر خودمون توي زير زمين سرپايي لاي پام گذاشته بود و اين اولين باري بود كه كسي سرپايي اونم بدون اين كه دولا بشم كيرش رو توي كون من ميكرد اون قدر خوب بود كه همون موقع تصميم گرفتم هميشه سرپايي كون بدم مانتوم رو انداختم پايين و بدون اين كه شلوارم رو بكشم بالا دكمه هام رو بستم و با احتياط از اطاق اومدم بيرون كسي توي راهرو نبود بهش گفتم خوب سريع برو و خودم هم رفتم دستشويي خودم رو تميز كردم و آرايش كردم و از محل كارم اومدم بيرون خيلي جالب بود تا يك ساعت پيش فكر ميكردم كه امروز بد ترين و سخت ترين روز زندگيم بوده والان آرزو ميكردم كه كاش هر روز مثل امروز باشه

    شاهين يك ماه بود كه برگشته بود من خيلي خوشحال بودم الان سه سال بود كه من شاهين رو نديده بودم وقتي كه اونا ميرفتن تهران من دوم راهنمايي بودم شاهين هم يك سال از من بزرگتر بود حالا ديگه من يه دختر دبيرستاني بودم سال سوم و از نگاهاي يواشكي شاهين خيلي خوشم ميومد پدر بزرگاي ما با يكي از دوستاشون به نام فتاح توي جوونيشون يه زمين بزرگ خريده بودن و توي اون سه تا خونه ساخته بودن و يه كوچه بن بست وسط اين سه تا خونه بود خونه ما وشاهين روبه روي هم بود و خونه آقا فتاح ته كوچه براي كوچه يه در گذاشته بودن كه هيچ كس ديگه نتونه بياد توي كوچه پسر هاي آقا فتاح همه رفته بودن خارج و آقا فتاح رو هم برده بودن خونه آقا فتاح هميشه خالي بود باباي شاهين يه ميني بوس داشت كه توي كوچه پارك ميكرد اون وقتا من و شاهين ميرفتيم روي ميني بوس و ميپريديم توي خونه اقا فتاح توي زير زمين هميشه چيزهايي پيدا ميكرديم كه خيلي برامون جالب بود حالا همه اون خاطرات برام زنده ميشد ولي ميدونستم كه ديگه نميتونيم بريم روي ميني بوس و بپريم توي خونه آقا فتاح شاهين خيلي خوش گل شده بود ولي هنوز شيطون بود انگار نه انگار كه ما هر دو تامون بزرگ شديم مثل قديم با من شوخي ميكرد و با هم بازي ميكرديم ولي بازي ها مون فرق كرده بود با هم ورق بازي ميكرديم و بعضي وقتها هم برام فال ورق ميگرفت ولي با همه اين صميميت وقتي فكر ميكرد من هواسم نيست خيلي منو ديد ميزد و من هم خيلي خوشم ميومد هر وقت برام فال ميگرفت ميگفت يه پسري هست كه خيلي نگات ميكنه و بعد با شوخي ميگفت برات دام پهن كرده مواظب باش و من ميخنديدم هر وقت كه از مدرسه ميو مدم خونه ميدونستم كه يا مامان شاهين اونجاس يا مامان من خونه شاهين ايناس منم هميشه با خوشحالي ميومدم خونه وقتي كه مامان شاهين خونه ما بود من ميومدم روي تراس و منتظر شاهين ميشدم تا ميومد توي كوچه اول بالا رو نگاه ميكرد و من ميگفتم شاهين ناهار اونم ميخنديد و به جاي خونه خودشون ميومد توي خونه ما اون وقتا توي بچه هاي مدرسه مد شده بود كه ميومدن و فيلم هاي سكسي كه يواشكي ديده بودن براي هم تعريف ميكردن اما بعد فهميدم كه همه اون تعريف ها دروغ بود چون توي تمام فيلم هاي سكسي كه تعريف ميكردن بعد از كلي بوسيدن زنا و مردا ميرفتن زير پتو ولي بعد فهميدم كه يا فيلما سكسي نبودن يا بچه ها دروغ ميگفتن يكي از اين فيلم ها رو هم يكي از دوستام برام آورده بود كه ميگفت فيلم سكسيه ولي وقتي كه ديدم فقط توي اون فيلم مرد و زنه هم ديگر رو ميبوسيدن و وقتي مرده لباساي زنه رو ميخواست در بياره سانسور ميشد چند وقت بود كه اون فيلم رو قايم كرده بودم تا وقت بشه كه بتونم ببينم تا اين كه اون روز مامانم اينا ميخواستن برن خونه يكي از اقوام كه توي يكي از شهراي نزديك بود و دو سه ساعتي با شهر ما فاصله داشت مامان شاهين هم ناهار رو توي خونه ما خوردن و رفتن بعد ديدم كه باباي شاهين اومد و با مامانش رفتن تقريبا ساعت سه بعد از ظهر بود كه مامان و بابام رفتن بيرون و من به بهانه درس خوندن موندم توي خونه تا اونا رفتن فيلم رو گذاشتم وقتي صحنه هاي بوسيدنشون رو ميديدم همه بدنم ميلرزيد ولي تا به قسمت اصلي ميرسيد سانسور ميشد منم هي گشتم تا يه جاي بهتر پيدا كنم ولي بهترين جايي كه ديدم صحنه اي بود كه مرده داشت سينه زنه رو ميماليد ولي بعد صبح شد و فيلم رفت يه جاي ديگه خيلي شهوتي شده بودم چون حتي اين صحنه ها رو هم تا اون موقع نديده بودم فيلم رو قايم كردم و اومدم توي تراس ديدم شاهين داره ميني بوس باباش رو تميز ميكنه رفتم كه كمكش كنم شاهين يه شلوار گرم كن نازك پاش بود منم يه شلوار استرج و يه پيرهن يه كلاه گذاشتم روي سرم كه مثلا حجابم رو حفظ كنم آخه كوچه ما توي يه كوچه ديگه بود و هيچ كس داخل اون كوچه نميومد به همين خاطر هم مانتو تنم نكردم به شاهين گفتم كمك نميخواي گفت خسته ميشي گفتم عيب نداره و رفتم تو گفتم مامانت اينا كجا رفتن گفت رفتن مهموني شب ميان گفتم خوب بايد چي كار كنم اونم گفت دارم شيشه ها رو دستمال ميكشم فقط چند تا شيشه جولو مونده بود دستمال ميكشيد و بعد پرده هاي ميني بوس رو ميكشيد مشغول كار شدم شاهين در حين كار خيلي منو نگاه ميكرد و هي اتفاقي به من ميخورد يه دفعه حس كردم كه خيلي دوست دارم مثل توي فيلم من رو ببوسه داشتم يه شيه رو پاك ميكردم اونم اومد وصندلي رو تميز كنه بدنش ميخورد به بدنم يه دفعه همين طوري كه من روم به شيشه بود دستش رو آورد و دستمال دست من رو گرفت و گفت اينجا كثيفه و خودش شروع كرد به پاك كردن من مونده بودم بين شيشه و شاهين همه بدن شاهين به بدنم ميخورد داغ شده بودم اونم فهميده بود صدام در نميومد دلم ميخواست همين طوري بمونيم يه كم ازم فاصله گرفت ترسيدم كه بره يه كم اومدم عقب دوباره بدنامون به هم خورد توي همون حالت پرده شيشه رو هم كشيد وقتي داشت پرده رو ميكشيد بيشتر به هم ميخورديم ديگه كاملا سفتيه كيرش رو روي باسنم حس ميكردم خودم رو بيشتر به عقب متمايل كردم وقتي پرده شيشه تموم شد دستش رو كه مياورد پايين آروم از روي دلم دستش رو رد كرد طوري كه كف دستش به دلم ميخورد تا اين كه درست رو پهلوم دستش رو نگه داشت و با حالتي كه معلوم بود نفسش در نمياد گفت تموم شد گفتم خوب و بيشتر خودم رو بهش فشار دادم دستش رو روي پهلوم فشار داد منم كه ديگه داشتم ميلرزيدم دستم رو گذاشتم روي دستش يه دفعه ديدم خودش رو به من چسبوند و دستش رو دور من حلقه كرد كاملا توي بغلش بودم گردنم رو بوسيد و گفت مهسا از اون سالا تا حالا خيلي فرق كردي گفتم خوب شدم يا بد شدم گفت دوستت دارم و گردنم رو بوسيد حس كردم لباش گلوله آتيشه كه گردنم رو ميسوزونه دستاش رو گذاشت روي سينه هام و سينه هام رو ميماليد و گردنم رو ميبوسيد و مرتب ميگفت مهسا دوستت دارم ولي من از فرط شهوت نميتونستم حرف بزنم داشتم توي آسمونها پرواز ميكردم دستش رو آورد پايين و گذاشت روي كسم ديگه نفسم داشت بند ميومد حالا كيرش رو گذاشته بود لاي پاهام و من داشتم گرميه كيرش رو حس ميكردم يه دفعه ازم فاصله گرفت و منو به سمت خودش برگردوند لباش رو گذاشت روي لبام همون چيزي كه منتظرش بودم وقتي زبونش رو گذاشت لاي لبم لبام از هم باز شد و شاهين با همه وجودش هواي دهنم رو مكيذ حس كردم يه چيزي از ته دلم شايد درست از توي كسم با نفس شاهين بيرون ميومد حس خيلي عجيبي بود لبام رو با آرومي ميمكيد و زبونش رو روي زبونم ميلغزوند و كيرش رو روي كسم فشار ميداد ديگه همه بدنم بي حس شده بود يه چيزي از داخلم داشت منو ميلرزوند و من رو خالي ميكرد نميدونم چي بود ولي ديگه نميتونستم بمونم حس كردم كه بايد برم يه جايي پيدا كنم و بخوابم همه بدنم ميلرزيد زود ازش جدا شدم گفتم شاهين بسه ديگه و با سرعت اومدم توي خونه و روي كاناپه دراز كشيدم حس عجيبي داشتم يه خلسه كه خيلي لذت بخش بود نميدونم چقدر توي اون حال بودم ولي با صداي مادرم كه ميگفت برو توي اطاق خودت از خواب بيدار شدم و رفتم توي اطاق خودم خوابيدم فقط ميدونستم كه شورتم خيس شده دستم رو زدم به شلوارم ديدم شلوارم هم يه كم نمناكه شايد باورتون نشه ولي تا سه روز بعد نگران بودم كه نكنه حامله بشم تا اين كه وسط بحث فيلم هاي سكسي تازه فهميدم كه براي حامله شدن چه شرايطي بايد وجود داشته باشه
    اين اولين رابطه سكسي من بود كه با شاهين تجربه كردم بعد از اون يك سال من و شاهين با هم رابط داشتيم تا اين كه من دانشگاه قبول شدم و اومدم تهران الان هم بعضي وقتها به من سر ميزنه آخه اون هم سربازيش تهرانه اگه خوشتون نيو مده باشه به خاطر اينه كه توي اين رابطه هردومون بي تجربه بوديم منتظر داستانهاي من و شاهين باشيد

    يكي از جوانان عبد العزيز به چشمش بيافتاد دختي تميز
    به دختر همي گفت دخت بلا شدم من به عشق رخت مبتلا
    عجب ناز و افسونگري نازنين تو در آسماني و من در زمين
    تو را خواهد اين دل بيا ساز كن مرا با سر انگشت خود ناز كن
    بيا در كنارم كه بويت كنم ببوسم سپس زير و رويت كنم
    به دستم بگيرم دو پستان تو بليسم لاي پاي زيباي تو
    كمي دخترك داد و فرياد كرد سپس هر دو پستانش آزاد كرد
    بگفت اين دو پستان من مال تو دلم خواست بينم كنون حال تو
    بيا و دو پستان من ناز كن سپس زيپ شلوار من باز كن
    همي زيپ شلوار او باز كرد نگاهي به آن يار دمساز كرد
    زبان زد به آن گوشت عبدالعزيز بديدا عجب هست اين كس لذيذ
    همي خورد و زان سير هرگز نشد بگفتا زكس برتر هرگز نبد
    چو دختر در اين حال اورا بديد به پا شد و كيرش به دندان گزيد
    بگفتا كنون وقت خوابيدن است همين لحظه هنگام گاييدن است
    بيا و در بسته را باز كن در اين لحظه تو كردن آغاز كن
    بخوابيد و پايش كمي باز شد برون شد كسش وه عجب ناز شد
    كس دخترك له له آغاز كرد در آن لحظه عبدل كمي ناز كرد
    همي دخترك گشت ديوانه سر بگفتا بكن زود اي كره خر
    بفهميد تا كس شده خيس و ليز بچسباند كيرش بر آن كس تميز
    بچسبيد تا كير بر دخترك بگفتا فرو كن در آن كم سرك
    كمي رفت تو كير عبدالعزيز برون شد ز كس آب و شد ليز ليز
    به داخل نمودش كمي بشتر و كس داشت هر لحظه افسون شرر
    ببلعيد كيرش چونان گشنگان پسر هم نمودش چنين و چنان
    از اين رفت و آمد از او آ وو جون بيامد زكس نهر آبي برون
    برفت و بيامد در آن كس مديد ولي كس هنوز آب عبدل نديد
    ز دختر همي آب آمد فزون ولي كير عبدل مثال بتون
    كس دخترك گشت هم آش و لاش هنو كير عبدل چونان سرو و راش
    دگر دخترك بود در آسمان و عبدل بيافتاد در فكر كان
    به دختر بگفتا عزيز دلم عزيز دلم يار اين محفلم
    دل من هواييه كونت شده هوايي پشت درونت شده
    بيا و كمي كون به من عرضه كن دگر پاك كير مرا قبضه كن
    شنيد اين سخن دخترك گفت جون بيا و تو كيرت بكن توي كون
    چنين گفت و برگشت روي شكم فرو كرد در كونش آرام و كم
    بگفتا فشارم بده زود خوب تو كيرت رو محكم به كونم بكوب
    از آن لحظه عبدل دگر داغ شد دو تخمش همي گرد و هم چاق شد
    به يكباره تا ته نمودش درون از اين ضربه گرديد هم پاره كون
    دگر دخترك واي فرياد كرد ولي از جولو كوس او باد كرد
    بگفتا كه مردم مرا آب ده كه بيتاب گشتم مرا تاب ده
    همي آب خواهم بريزش درون كه آب است مرحم براين زخم كون
    همي عبدلي چپ چپش تند شد به يك لحظه اعصاب او كند شد
    تمام بدن سست و خود خلسه شد دو تخمش چونان سنگ كوبنده شد
    بيامد زكيرش همي آب مني در آن لحظه بودند بس ديدني
    دو چشمان دختر دگر مست مست ز عبدل همي آب بودي كه جست
    چو پر كرد آبش در آن كون ناز بيافتاد چون مرده با دست باز
    كفلهاي دختر دگر خيس شد همي نمره عبدلي بيس شد

    Saturday, April 17, 2004

    مرد دستشو تو كون زن ميكنه
    زن:چيه بازم ميخواي؟
    مرد:آره
    زن:تازه كردي كه
    مرد: ولي تو كونت نكردم
    زن:مگه بايد هر شب تو كونم بكني
    مرد:ولي امشب هوس كون كردم
    زن:خوب باشه
    (زن كونش رو كج ميكنه و به طرف مرد ميگيره مرد شلوار زن رو پايين ميكشه كون سفيد زن بيرون ميفته دست مرد كاملا تو كون زن ميره)
    زن:آخ چه خبرته
    مرد:مگه چي شده
    زن:دستتو تا مچ تو كونم كردي ميگي چي شده درش بيار همون كيرت بره بهتره
    (مرد دستشو از كون زن بيرون مياره وتفي به دستش ميزنه و دوباره به در كون زن ميماله)
    زن:اه اه بدم مياد تف ميزني بهت گفته بودم كرم بمال
    مرد:من از تف مالي خوشم مياد
    زن:ولي من بدم مياد
    (مرد سر كيرش رو تف ميزنه و سرش را به سر كون زن ميماله)
    زن:پس چرا ايقدر باد كرده وقتي كسم رو ميكني اينقدر شق نميشه
    مرد:آخه كون يك چيز ديگست
    (مرد سر كيرش رو تو سوراخ كون زن فرو ميكنه زن شروع به ناله ميكنه)
    زن:آخ موردم چقدر كلفت شده
    مرد:جووون چقدر نرمه
    زن:يا بكن تو يا بكش بيرون سرشو تو سوراخم نگه ندار
    (مرد كيرش تا خايه تو كون زن ميكنه)
    زن:آخيش تو ميره بهتره
    مرد:خوشت مياد سوراخ كونت رو براي شوهرت گشاد كردم
    زن:ولي حيف كه نميتونم بهش بگم تا ازت تشكر بكنه چون كون جفتمون رو پاره ميكنه
    (مرد شروع به تلنبه زدن ميكنه و پستونهاي زن رو ميماله)
    زن:دوست داري كونم همين جور تپل بمونه يا لاغرش بكنم؟
    مرد:معلومه كون تپل دوست دارم
    زن:ولي شوهرم ميگه لاغرش كن آخه كيرش راحت تو سوراخ كونم نميره
    (مرد كيرش رو با شدت به كون زن فرو ميكنه)
    مرد:عوضش كير من كونت رو جر ميده
    زن:آخ كس و كونم يكي شد يواشتر من گفتم كير شوهرم نه كير تو كه مثل كير خره
    (مرد كيرش رو دوباره بيرون ميكشه و فرو ميكنه)
    مرد:پس كير خر بخور
    زن:ميخورم مردي كه زرنگه بايد كون زنو پاره بكنه مردي يبس هم كون زنش پاره ميشه
    پايان قسمت اول
    با تشكر از دوستان نظر خودتون رو درباره اين نمايشنامه بدين و به نظر شما ادامش چطوري باشه؟

    Monday, April 12, 2004

  • نظر بدين

  • اون موقع مرد سياهه خيلي خالم رو گاييد جور هاي مختلفي ميكردش من ديدم همون جور كه داشت كونشو ميگاييد لبه هاي كسش رو ميكشيد و تق ول ميكرد خالم از درد ناله ميكرد ميگفت امروز خوب تونستي منو بكني مرد هم در حالي كه شكمش رو جلو ميداد تا كيرش بيشتر تو كون خاله بره گفت آخه شوهرت نيومد مرد وقتي فقط تخمهاش از كون خاله بيرون بود گفت دست بزن به زير كست تصور كن تخمهاي من مال توست خالم تخمهاي مرد رو دست كشيد و گفت چقدر گوندست مرد شروع به تلنبه زدن كرد و تخمهاي بزرگش به در كون خاله ميخورد اين رو هم بگم خالم بعضي وقتها منو كتك ميزد و من فكر ميكردم زورش خيلي زياده ولي وقتي زير مرد افتاده بود حس كردم بد جوري داره بهش فشار مياد مرد گفت اون روز تو مهموني يادته چطور مختو زدم فكر نميكردم راضي بشي خاله گفت من از جسارت و پرروگي تو خوشم اومد با اينكه من بهت گفتم شوهر داري ولي باز منو انگشت كردي و دستتو تو شلوارم كردي مرد تلنبه اي زد و گفت دستمو موقعي تو كونت كردم كه ديگه راضي شده بودي و داشتيم قرار اولين جلسه گاييدنت رو ميذاشتيم ولي اون شب خيلي هيجان داشت چون شوهرت بغل دستت مست نشسته بود و داشت آواز ميخوند و من كون سفيد زنش رو انگولك ميكردم...ادامه دارد

    Sunday, April 04, 2004

  • نظر بدين

  • من اون موقع بچه بودم و نميفهميدم دارن چي كار ميكنن با خودم ميگفتم اين مرد سياهه چرا دولشو دراورده پس چرا اينقدر دولش بزرگه ؛؛؛داستانهاي باحال شهين خانم؛؛؛چون تا اونموقع مال يك آدم بزرگ رو نديده بودم و فقط مال بچه ها رو ديده بودم بعد ديدم مرد دولشو كه حالا ميدونم يك كير سياه و بزرگ بوده به دم كس خالم ماليد و تو كسش فرو كرد خالم از درد دهنشو باز كرد و ناله اي كشيد در همون حال مرد لبهاشو ميخورد بعد يك دفه بيرون كشيد و تو دهن خاله فرو كرد خاله شرو به سرفه كرد بعد مرد گفت پشتتو بكن ميخوام تو كونت بكنم من با خودم گفتم آقاهه چي ميخواد تو كون خالم بكنه!!!! خالم چرا موافقت ميكنه؟؟!!! بعد ديدم خالم دمرو خوابيد كون خالم رو ؛؛؛داستانهاي باحال شهين خانم؛؛؛يك بار تو حموم ديده بودم بزرگ بود و خيلي سفيد سوراخش كمي بازتر شده بود معلوم بود مرد سياهه بد جوري كونشو پاره كرده مرد ؛؛؛داستانهاي باحال شهين خانم؛؛؛گفت الان جوري كونتو جر ميدم كه نتوني راه بري خالم گفت تو كه قبلا گشادش كردي بعد من ديدم مرد ؛؛؛داستانهاي باحال شهين خانم؛؛؛سر كيرشو به دم سوراخ كون خالم ميماله دوتا رنگ كاملا متضاد كون سفيد خاله من با كير سياه مرد گردن كلفت مرد كيرشو تا خايه هاش تو كون خالم كرد بعد شروع به تلنبه زدن كرد من تعجب كردم كه چطور همچين ماري تو كون خالم جا شده خالم ميگفت خيلي شق شده خيلي كلفته دارم از هم باز ميشم اما مرده فقط پستونهاي خالم رو ميماليد و ازش لب ميگرفت ......ادامه دارد........؛؛؛داستانهاي باحال شهين خانم؛؛؛
    ؛؛؛داستانهاي باحال شهين خانم؛؛؛

    Friday, April 02, 2004

    در همون حالت ازم پرسيد شهين جون اولين بار كه سكس ديدي از فيلم سوپر بود آره؟ گفتم نه اولين بار بچه كه بودم خونه خالم بودم خالم منو خيلي دوست داشت چون بچه نداشتن من به شوهر خالم گفتم منو به پارك ببره از در خونشون داشتيم بيرون ميومديم كه شوهر ؛؛؛داستانهاي باحال شهين؛؛؛خالم يكي از دوستاشو ديد و به من گفت شهين جون من كار دارم برو تو خونه پيش خالت بازي كن تا من برگردم من به زيرزمين خالم اينها رفتم چون كفشو موكت كرده بودن و من اونجا پشت كمد هاي بزرگي كه داشتن بازي ميكردم در همين بين يكدفه ديدم خالم با يك مرد سياه پوست بد قيافه ترسناك وارد شد من چون از سياهه ترسيده بودم پشت كمد قايم شدم و چيزي نگفتم البته ؛؛؛داستانهاي باحال شهين؛؛؛اينو بگم خاله من اون موقع حدود 29 سالش بود وقد بلند و پوست سفيد و موهاي بوري داشت وقتي وارد شدند مرده گفت اگه يكدفه شوهرت بياد چي؟ خالم گفت تو زيرزمين نمياد ميره بالا ماهم ميبينيمش...در همون ميون ديدم كه مرد شروع به ؛؛؛داستانهاي باحال شهين؛؛؛خوردن لبهاي خاله من كرد من خيلي ترسيده بودم كه مرد خاله منو بوخوره بعد مرد دامن خاله منو بالا زد و دستشو تو شورت خالم كرد من پيش خودم گفتم آقاهه چقدر بي ادبه الانه كه خالم بزنه تو سر مرد سياه پوست و دعواش بكنه اما ديدم خاله مرد رو بوس كرد مرد هم ؛؛؛داستانهاي باحال شهين؛؛؛پررو شد و شورت خالم رو دراورد بعد مرد افتاد روي خالم ...خالم ناله اي كرد و گفت چيه سياهي كس ميخواي ميخواي با كير بزرگ سياهت كسم پاره كني...بعد مرد شلوارشو دراورد چيزي كه ديدم باورم نشد ؛؛؛داستانهاي باحال شهين؛؛؛هنوز هم با اين همه كس و كوني كه دادم همچين كير عظيمي نديدم مثل خورطوم فيل كلفت و مثل قير سياه بود خالم با ديدنش ذوق زده شد......ادامه تا 4 ساعت ديگه....
    ؛؛؛داستانهاي باحال شهين؛؛؛

    This page is powered by Blogger. Isn't yours?

    Bravenet.com